در ابتدای گفت وگو می خواستم از شما سؤال کنم که در حال حاضر وضعیت
1ه'>جامعه 1 را چطور می بینید؟ ما به کدام سمت می رویم؟
در وضعیتی که ما الان در آن هستیم، جامعه پرالتهاب، پرتنش است و در واقع
می شود گفت شرایط بحرانی است. از حدود یک ماه قبل واکنش ها و اعتراضات با
یک حادثه ناگوار که همان جان باختن خانم مهسا امینی بود و به نوعی یک اندوه
عمومی را ایجاد کرد، شروع شد. خب این شروع مجموعه ای از اعتراضات بود که
به تدریج بالا گرفت اما این اعتراضات را نباید منحصر به جان باختن خانم امینی
دید؛ مسئله مرگ او فی نفسه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بود اما یک جرقه بود
برای اعتراض به موضوع پوشش زنان و همی نطور رفتارهای نامناسبی که بعضا از
سوی گشت ارشاد انجام داده است و همچنین تبعیض ها و نارضایتی ها. از همه
مهم تر اینکه نوع برخوردی که شده بود صرف نظر از اینکه خودِ این جان باختن
ایشان ناشی از چه بوده، اینکه این حادثه در راستای اعمال یک قانونی رخ داده که
آن قانون برای بخشی از جامعه حتی معتقدان به حجاب، اساسا قانون کارآمدی
نیست و در راستای اعمال آن قانون، این حادثه اتفاق افتاده که خب برای جامعه
تکان دهنده بود.
خب! در این زمینه بحث اینکه قوانین و رویکردی که سیستم نسبت به
قانون گذاری دارد، با آن چیزی که مردم و مطالبات مردمی است چه رابطه ای دارد،
اهمیت پیدا می کند. انگار اینجا شکاف و فاصل های وجود دارد. بحث فقط این نیست
که مثلا پلیس برای اعمال قانون، در اعمال تند رفته یا نه و... بلکه بحث این است
که اصلا اگر آن قانونی که بخشی از جامعه نسبت به آن پرسش دارند و نسبت به آن
حرف و بحث دارند، شکل دیگری داشت، اصلا بحث اعمال قانون این چنینی پیش
نمی آمد که در جریان آن، این حادثه غم بار اتفاق بیفتد.
جامعه » از قبل هم برخی از جامعه 1ان مطرح کرده بودند که جامعه ایران
روبه رو هستیم و مجموعه ای از « شهروندان معترض » است و ما با « جنبشی
مطالبات مختلف برآورده نشده در بین اقشار مختلف مردم به صورت های گوناگون
وجود دارد. احساس اینکه دولت ها در برآوردن این مطالبات توانمند باشند،
به تدریج روزبه روز کمتر شده و از بین رفته است. احساس اینکه در مجموعه
مدیریتی زمینه ای برای اصلاح و تغییر رویه ها و کارآمدکردن نظام مدیریتی برای
پاسخ گویی به مطالبات مردم وجود دارد هم روزب هروز کمتر شده. احساس اینکه
مردم از طریق یک انتخابات م یتوانند نمایندگان واقعی خودشان را در جایگا ههای
مدیریتی قرار بدهند، روزبه روز ضعیف تر شده و به نظر من در انتخابات مجلس و
ریاس تجمهوری اخیر به نقطه اوج این مسئله رسیدیم. فشارهای اقتصادی زندگی
مردم را با بحران های واقعا همه جانبه ای روبه رو کرده است؛ سال هاست که تورم
بی کاری دو رقمی داریم و در سا لهای اخیر، چندین سال نرخ رشد اقتصادی منفی
و نزدیک به صفر داشته ایم، افزایش بی رویه قیمت ها و مجموعه اینها این نگرش
را در مردم ایجاد کرد. همه اینها باعث شده در بخشی از مردم این دیدگاه به وجود
بیاید و روزبه روز تقویت شود که مسئولان نتوانسته اند نسبت و رابطه درستی با
مردم و مطالبات مردم برقرار کنند و از طرف دیگر در حل مسائل و مشکلات اصلی
جامعه ناکارآمد هستند و این دو تا یعنی ناکارآمدی و عدم مقبولیت همدیگر را هم
به طور طبیعی تقویت می کنند؛ یعنی وقتی مقبولیت روزبه روز کاهش پیدا می کند،
کارآمدی هم کم م یشود
شیوه خاصی از پوشش وجود داشته باشد یا نداشته باشد! خب بحث اجتماعی است.
وقتی موضوع به سمتی می رود که همان دیدگاهی که در جامعه ما بخشی از
جامعه هم هست، فکر می کند که حرف او و راه حل او قطعی است و درباره اش
حرف و بحثی دارد و باید به همین ترتیب اجرا شود، بی توجه به بحث های کارشناسی
و گرایش عمومی و غالب مردم، آن وقت این موضوع اجتماعی خودبه خود به یک
موضوع سیاسی تبدیل می شود. چرا؟ چون در برابر حل آن و برآورده شدن خواسته
اکثریت مردم، نهاد سیاست و قانون گذاری که در کنترل اقلیت است مقاومت می کند.
هر موضوع دیگری را هم که بگویید، تقریبا همین طور است؛ یعنی چون رویکردی
وجود دارد که حاضر نیست از طریق فرایندهای معمول حل وفصل اختلافات و
منازعات و با توجه به مطالبات و نظر مردم یا اکثریت مردم موضوع را پیش ببرد و
حل و فصل کند، چنین فضایی ایجاد می شود که این عامل سیاسی است که همواره
دارد در برابر این خواسته ها و تمایلات ایستادگی می کند و موضوع جنبه سیاسی
پیدا می کند.
اضافه کنم که ما امروز در جامعه ایران با وضعیتی روبه رو هستیم که همان طورکه
است. یعنی در حالی « یا پس اُفتادگی سیاسی Political Lag» در جای دیگری گفته ام
که جامعه بسیار تغییر کرده و مطالبات و همچنین ظرفیت هایی پیدا کرده، متناسب
با این تغییرات لازم است دگرگونی هایی ایجاد شود که عدم تعادل هایی که ایجاد
شده برطرف شود، بخش سیاسی حاضر نیست یا توانمند نیست که به این تغییرات
توجه کند و برای مواجهه با مسائل ایجادشده اقدامات لازم را انجام دهد، چون
این آمادگی وجود ندارد، انگار ما یک نوع تأخیر و پس افتادگی در نهاد سیاست در
مقایسه با سایر بخش ها داریم. متناسب با تغییراتی که در بخش های دیگر جامعه
به خصوص در حوزه فرهنگ، هنر و اجتماع صورت گرفته، نهاد سیاسی و ساختار
سیاسی تغییر پیدا نکرده و شاید به همین دلیل است که همه مسائل و مطالبات
نهایتا جنبه سیاسی پیدا می کنند. هر مطالبه عادی مربوط به حوزه اجتماع، فرهنگ،
اقتصاد و... خودبه خود تبدیل به یک مسئله سیاسی می شود؛ چراکه سیستم سیاسی
برای تغییرات لازم برای مواجهه با این مشکلات و کاهش و حل آنها آمادگی ندارد.
در نتیجه مشکلات، همه جنبه سیاسی پیدا می کنند. اما عرض کردم؛ فکر نمی کنم
تمایل حاکمیت این باشد؛ بلکه نتیجه طبیعی رویکردی است که در مدیریت جامعه
اتخاذ کرده اند.
. شما فکر می کنید راه برون رفتی از این شرایط هست یا ما این را فعلا داریم؟
راه برون رفت همان چیزی است که عرض کردم، یعنی تغییر رویکرد و رویه های
فعلی و توجه به مطالبات اکثریت مردم و ایجاد مکانیسم هایی برای تحقق آنها. اما
اگر به من بگویید آیا در شرایط فعلی در مجموعه مدیریتی جامعه این ظرفیت و این
آمادگی برای اتخاذ آن روش ها و رویه ها وجود دارد؟ باید عرض کنم خیر، متأسفانه
به نظر نمی رسد چنین آمادگی ای وجود داشته باشد و این واقع بینی و این توجه
به همه هشدار ها و انذارهای مصلحانه، خیرخواهانه، وطن دوستانه به وجود آمده
باشد؛ نتیجه اش هم این است که همان الگوهای سابق یعنی استفاده از قوه قهریه
برای برخورد با اعتراضات اتخاذ شده که ممکن است نهایتا این حرکت ها و صداهای
اعتراضی بعد از یک مدتی مهار یا خاموش شود اما آتش زیر خاکستری خواهد بود
که ظهور و بروز بعدی اش پیش بینی ناپذیرتر خواهد بود.
. شما در این چند روز با دانشجوهایتان صحبت کردید؟ اصلا در این مورد حرف
می زنند؟ حالشان کلا چطور است؟
در صورت نیاز کل مصاحبه را در1 شرق هفتم آبانماه1401مطالعه فرمایید.
برچسب:
نویسنده: آناهیتا مرادی